دکتر میثم تهرانی مدیر مركز تحقیقات ماوراء در علوم پايه از كشور كانادا و ريیس نخستين كنفرانس جهاني مسئله علم در قرن بیست و یکم علاوه بر آثار پژوهشی، دبير نخستين اجلاس هزاره آكادميهاي علوم جهان نیز هست. حضور وی در نشست های هیات فرصتی بود تا گفتگویی با او انجام دهیم که در ادامه می خوانید.
آقای دکتر تهرانی سازمان جهانی علم و فناوري چیست؟ ایده شما در این باره مشتمل بر چه برنامههایی است؟
_بحث سازمان جهانی علم و فن آوری در واقع از طرحی شروع شد موسوم به "مسئله ی اساسی علم در قرن بیست و یکم" (CS-Prob21). این طرح پژوهشی که اساسا در قالب بخشی از دوره دكتري من بوجود آمد، در دو حوزه ی فلسفه ی علم و فیزیک به طور مشترك متولد شد. طرح CS-Prob21 شامل طيف پژوهشي گستردهاي در رشته های مختلف دانشهاي بنيادين و كابردي بود كه هدفش ترسيم پيكره دانش معاصر بويژه از جهت نقاط ضعف و چالشهاي موجود در مسير حركت تكاملي آن از طريق جمع آوري مجموعه پرسشهاي حل نشده در آن رشتهها بود. عليرغم آنكه بحث مسائل بدون جواب در رشتههاي مختلف مبحث تازهاي به شمار نميرفت، اما اين نخستين بار بود كه يك مركز تحقيقات علمي در قالب يـك برنامه دقيق اقـدام به جـمعآوري همه آنـها و بررسـي تحليلـي و آسـيب شناسانـه آنـها مـيكرد. بـرنامـه CS-Prob21 در مجموع با بررسي روي 23 رشته اصلي (مشتمل بر 5 حوزه دانشهاي بنيادين يعني زيستشناسي، شيمي، رياضي، فلسفه و فيزيك و 7 حوزه دانشهاي كاربردي يعني علوم تشخيصي، علوم كامپيوتر، اقتصاد نظري، زبانشناسي، پزشكي، علوم اعصابشناختي و مهندسي نرم افزار و يك گروه تحت عنوان رموز و چالشها در دو گروه كدها و رمزهاي نامكشوف و چالشهاي فني قرن و نهايتا پارادوكس فرمي در عدم يافتن هوش فرازميني) در بيش از 100 گرايش عمده تحقيقاتي موفق شد 240 پرسش اساسي را جمعآوري نمايد. در مرحله بعدي، یکسری کارهای آماری و تكميلي روی این پرسشها انجام شد كه عمدتا ناظر به چرايي وجودي، دلايلي بدون پاسخ بودن و ميزان اهميت هر يك از آنها در آينده متصور قرن 21 بود. در آخر بعد از حدود سه سال، نتايج بدست آمده حاكي از آن بود كه مهمترين مشکلاتي که علم با آنها روبه رو است از یک طرف نداشتن زیر ساخت فکری منسجم و مولدي است که منشاء تفكر و شناختي واحد در جامعه علمي باشد (كه آنرا جهانبینی علمي نیز میناميم) و از طرف ديگر نبود يك مديريت و نظارت راهنما و يكپارچهساز در اين جامعه است. بشر در قرن بیست و یکم هنوز محروم از داشتن چیزی تحت عنوانScientific World View يا به عبارت ديگر برنامه مدوني براي فعاليتهاي علمي است تا آنجا كه حتي برخي معتقدندمفروضات علم در اين قرن نيز بايد واجد تفاوتهايي با مفروضات (10 فرض مسلم علم) در قرن بيستم باشند. مساله مديريت هم مخصوصا از آن جهت رخنمايي ميكند كه به وضوح پتانسيلهاي علمي، بويژه نيروي انساني در آن كه داراي بالاترين درجه اهميت در بين ساير عوامل است، كاملا از كنترل خارج بوده و ميزان اتلاف آن هر روز بيش از روز پيش ميشود. هر نهاد يا سيستم اجرايي علم را به نوعي براي خود تعريف كرده و روي آن فعاليت و سرمايهذاري ميكند. آنچه ظرف 4 قرن اخير بر به اصطلاح علم مدرن يا همان شاكله دانش بشري گذشته (و امروزه آنرا ماحصل تلفیق روش علمی قرن هفدهمي با جنبش روشنگری قرن هجدهمي میدانيم)، بيانگر اين مطلب است که ادغام اين دو در يكديگر اشتباهي فاحش بوده است. یعنی آنچه که علم در قرن بیستم به خود دید، به زعم بسياري از صاحب نظران علیرغم دستاوردهای شگرف و غير قابل انكاري که بهمراه داشته، با توجه به حجم نيروي انساني و سرمايهگذاريهايي كه در آن انجام شده، از يك منظر نوعي شکست در اين مسير محسوب میشود. هیچ تفكر واحدي در تبيين چرايي پژوهشهاي علمي وجود ندارد؛ بشر هنوز مجهز به يك توضيح شناختشناسانه قانع كننده از فعاليتهاي علمي نبوده و اصلا معلوم نیست این کار علمی قرار است در آینده بلند مدت به کجا منتهی شود. به عبارت سادهتر، دید واضحي از آینده جستار علمی وجود ندارد. با وجود آنكه مقوله تقريبا جوان آيندهنگاري در بسياري از شاخههاي علمي لحاظ ميشود، اما متاسفانه اين آيندهنگري واجد بصيرتي انسان مدار نيست. در قرن گذشته علم با سرعت زياد و آشوبناك پيشرفت كرد و بعد در پايان قرن از برخي سوال شد كه قرن گذشته را بايد قرن چه دانست. علاوه بر آنكه نظرات مختلفي مطرح شد، اما هرگز نتيجه سازندهاي بدست نيامد كه بالاخره اين همه فعاليت و سرمايه معطوف به چه بود. پس اين سوال حق است كه امروز بدانيم بايد در آينده پيش رو چگونه اولويت بندي كرده و كار كنيم. اين دوره زمان آن است كه آينده را از امروز رقم بزنيم، نه آنكه باز هم بنشينيم و ببينيم چه پيش ميآيد. علاوه بر اين موارد، علم با مشكلات كوچك و بزرگ ديگري نيز دست و پنجه نرم ميكند كه از ميان آنها ميتواند به اين موارد اشاره كرد: تعدد آراء، افراطگرايي پژوهشي، ابزارگرايي مفرط و اصرار بر پيروي از مكتب اصالت تجربه، ناهماهنگي ميان نظريهپردازي و تجربهگرايي، فاصله عميق علم با فناوري و ... . همچنين فلسفه علم هم در دوران معاصر با مشكلاتي روبروست از جمله مساله تقدم نظريهپردازي نسبت به اصالت تجربه، جايگاه نظري احتمالات در تجسم بخشيدن به برهانهاي علمي، مساله مشاهدهناپذيري برخي پيشگوييهاي نظري، قول به قانونمند بودن علوم اجتماعي، معماي گذشته كم آنتروپي، مبحث كدگذاري صفات فنوتيپ در ژنها، مدل مدولي ذهن برگرفته از انتخاب طبيعي و موارد ديگر.
مركز تحقيقات ماوراء وجود این همه سوال بدون جواب را، از يك منظر ديگر، متوجه نبود مدیریت متمرکز و منسجم كننده در دنياي علم و فناوري تشخيص داد. شاید خیلیها فکر کنند این بياني آرمانی است و نمیتوان به چنين هدفي دست يافت. و یا شايد عنوان شود که مراکزی در دنیا این کار را انجام ميدهند. اما اگرچه بي ترديد بسیاری از دانشگاه ها و مراكز پژوهشي در دنیا منبع و مرجع علم و فناوري به شمار ميروند، ولی متاسفانه این منابع و مراجع و ارتباط های بین آنها براي آيندهاي كه امروز ميخواهيم آنرا ابداع كنيم ديگر به تمامي پاسخگو نخواهند بود. اتلاف نیروی انسانی و سرمایه های علمی سرسام آور است. تکنولوژی که قرار بود به جهان عرضه شود تا زندگی بشر را بر اساس یکسری ملاکهای خردمندانه که علم به آن میدهد بهبود ببخشد، از مسير درست خودش خارج شده است و خودش هم امروز با چالش هایي اساسی روبروست. حتي برخي تا آنجا پيش رفتهاند كه معتقدند اساسا طرح زندگي بر پايه اين نوع تكنولوژي به هيچ وجه حاوي معناي زندگي بهبود يافته نيست. برنامه CS-Prob21 سی و سه چالش فنی را مشخص كرده که در بیست سال گذشته هیچ حرکت پر رنگی برای حلشان صورت نگرفته است و اين در حالي است كه پيشرفتهاي فني عمدتا در حوزههايي بي هويت و كم عمق صورت ميپذيرند. مثلاً: دیرزمانی می گذرد که مسئله ای تحت عنوان ابر رسانایی در دمای اتاق (يعني دماي معمولي) مطرح شده است که عمدتا در تخصص فیزیکدانان قرار دارد. مهمترین پیامدی که با ساخت و استفاده از این مواد بدست میآید این است که مصرف انرژی الکتریکی کاهش پيدا ميكند، گرچه در سایر حوزه های فن آوری و بخصوص پزشکی، علوم فضا و علوم مواد نيز كاربردهاي حائز اهميتي خواهد داشت. اما مشکل اینجاست که امروزه ابر رسانایی فقط در آزمایشگاه ها و در دماهای بسیار پایین در مقادیر خیلی محدود محقق ميشود. باید هزینه ی زیادی صرف شود (بيشتر به علت كاهش دما تا حد نیتروژن مایع كه حدود دویست درجه زير صفر است) تا اين ويژگي نمود يابد. در دهه 1980 مشاهده شد که موادی در دماهایی بالاتر (حدود صد درجه زیر صفر) هم به طور اتفاقی مقاومت الکتریکی از خود نشان میدهند. اما با وجود تلاشهاي صورت گرفته هنوز نمی توان این محصول را به دست آورد. مسائل ديگري هم همچون پيشبيني وضع آب و هوا، چالشهاي موجود در صنعت حمل و نقل، بازدهي سيستمهاي احتراقي، مسائل رايانشي و شبيهسازي فرايندها، ديناميك شارهها، طراحي داروها، بازيابي بهسازي شده سوختهاي فسيلي، مساله انرژي در قرن بيست و يكم و ... در اين زمره قرار ميگيرند. مركز ماوراء پس از تكميل تحقيقات روي برنامه CS-Prob21 خود را با اين سوال مواجه ديدي كه آيا اصلا حفظ اين پرسشها يا به عبارتي مسير كنوني پژوهش در علم و فناوري درست است يا اينكه بايد به فكر تدوين يك برنامه جديد براي علم و فناوري در قرن بيست و يكم بود. (كه البته پاسخ قول به تدوين يك برنامه نوين در اين راستا داشت)
مشکل از نظر ما این است که دنیای علم به شدت نيازمند تزريق يك حيات تازه فكري است. برای مهمترین و بزرگترین فعالیت ذهنی بشر که علم است، هیچ نهاد تصمیم گیرنده و بنیاد گذار وجود ندارد و اينكه بعضي ميگ ويند علم به چنين حد و مرز سازي نياز ندارد، ادعايي بياساس و آسيب رسان است؛ همانطور كه تا امروز شاهد آن بودهايم. به جز چند نهاد بينالمللي (مانند یونسکو و اتحادیه ی دانشگاه های جهان كه هر دو بر آمده از سازمان ملل بوده و فعالیت های محدودشان هم به شدت تحت تاثیر لابی های علمی و سیاسی دنیا هستند)، ديگر خبري از مديريت بينالمللي در دنياي علم نيست. فراموش نكنيم اينكه هر موسسه علمي نوعي معتقد است استانداردهايي را در حركت تكاملي علم بوجود آورده و خود را مرجع ميداند، نميتواند واجد مفهوم مديريت فراگير جهاني در محدوده مورد بحث دانسته شود.
عطف توجه به چنین شرایطی بود که CS-Prob21 را به سمت طرحريزي ايده تاسيس یک سازمان جهانی مستقل برای مدیریت، هداف گذاري و پايهريزي سیاست های علمی در قرن بيست و يكم رهنمون شد. البته اين فكر تازهاي نيست كه علم واجد چنين نيازي دانسته شود، ولی اين برای اولین بار در دنياست كه به صورت رسمی و با تكيه بر كار پژوهشي زيرساختي، قرار است چنين قدم بزرگي برداشته شود. چون این سازمان زیر نظر هیچ دولت، سازمان علمي و غير علمي، مكتب يا مذهب خاصي قرار نميگيرد، بنابراین تشكيل آن نيز احتیاج به مجوز ندارد. این سازمان زیر نظر كساني اداره خواهد شد که در جهان علم از وجهه معتبر و غير وابستهاي برخوردار باشند. قرار است اعلامیه تشكيل WSTO در «نخستين كنفرانس مساله اساسي علم در قرن بيست و يكم» (و متعاقب آن «نخستين اجلاس هزاره آكادميهاي علوم جهان») كه قرار است به زودي در ايران اجرا شود به اطلاع جامعه جهاني برسد. اگرچه اوایل امید می رفت برگزاري اين كنفرانس در دسامبر سال 2008 (آبان ماه 1387) در ایران محقق شود، اما متاسفانه اینطور که بنظر می رسد کار با تاخير روبرو ميشود كه عمده دليل آن متاسفانه عليرغم آمادگي كامل مركز تحقيقات ماوراء در برگزاري آن، به کندي و اينرسي بالاي سيستمهاي اجرايي در ايران بازميگردد كه خب البته ناگزير از كنار آمدن با آن بوديم!
_ چرا ایران؟ و درایران چه نهادهایی از این موضوع حمایت می کنند؟
_انتخاب ایران در ابتدا کاملاً اتفاقی بود اما بعد رنگ و بوي جديتري پيدا كرد. وقتی مرکز ماوراء تحقيقاتش را به پايان رساند نكته مهمي كه آشكارا از نتايج تحقيقات قابل استنتاج بود اين بود كه جامعه ی علمی جهانی اينرسي بالايي در استقبال از آنها از خود بروز خواهد داد چون شالوده اصلي آن نتايج ناظر به بروز تغييرات زيرساختي اساسي بود و اين جامعه هم مانند هر سامانه قديمالسابقه ريشه دار ديگري در برابر تغييرات مقاومت ميكند. قرار بود به این همه گرفتاری و سوال و عدم کارائی روشهای پژوهشی پوزیتیویستی که در دنیا وجود دارد و ... اشاره شود و این درست نشانه گرفتن قلب تمام سازمانهایی است که مدعی سبك و كلاس علمي در دنيا هستند. پراکندگی جغرافیایی این نهادها و سازمان ها بر کسی پوشیده نیست. در دنیا حدود بیست کشور هستند که بسترهای علمی قدیمی و ريشهداري داشته و مدعيان واقعي علم و فناوري به شمار ميروند (بقيه عملا از آنها تغذيه كرده و ميزان توليداتشان اصلا قابل مقايسه نيست). در حال حاضر هم ظاهرا خیلی قوی و قدرتمند پیش میروند، يعني به عبارتي عمده شاكله توليدي، رقابتي و مولد دانش و فناوري در آنها خانه دارد. پس چند ملاک جدید را مطرح کردیم تا بفهمیم این مطلب اگر در کجا مطرح شود بیشترین تأثیر بدست ميآيد. ضمن آنكه این تاثیر هم باید در داخل محیط قابل توجه ميبود و هم اینکه لازم بود نگاه مثبتی از خارج به آن بشود. مثلاً در آمریکا در یک ماه حدود سی تا چهل کنفرانس بین المللی برگزار می شود، رقمي كه شايد بيشتر از يك سال ايران باشد! طبیعی است که اگر در کشورهایی مانند آمریکا، کانادا، فرانسه، انگلستان، آلمان، ژاپن، اسپانيا، سوئيس و امثال آنها این بحث مطرح ميشد، آن تاثيري كه ما مد نظر داشتيم بدست نميآمد. بنابراین این کشورها از ابتدا هم مورد توجه قرار نگرفتند. در عوض، از میان کشورهای در حال توسعه به بررسی کشورهایی پرداخته شد که اولا برخوردار از انگيزههاي رقابتي بالايي براي خودنمايي بوده و برخورد علمی مناسبتری با این برنامه داشته باشند. مهمترين ملاكي كه براي انتخاب كشور مقصد مورد توجه قرار گرفت عبارت بود از نسبت جامعه ی علمی به جمعیت کل آن كشور. در بین هفده کشور مورد بررسي از جمله هند، ترکیه، عربستان، مکزیک، آرژانتین، برزیل، اُکراین، جمهوري چک، کره جنوبی، روسيه، چین و حتی استرالیا، با توجه به آماری که یونسکو اعلام کرده بود، ایران با اختلاف بالايي در صدر قرار گرفت. از این رو بررسی های گسترده ای درباره چگونگی وضعیت و سیستم آموزش عالی ایران بعمل آمد. از مجموعه اطلاعات، بویژه اطلاعاتی که از طريق سازمان مدیریت و برنامهریزی آموزش عالی (وابسته به وزارت علوم) بدست آورديم، خوشبختانه یا متأسفانه معلوم شد که اگرچه آمار فارغ التحصیلان در ايران در یک دهه ی گذشته عدد بسیار قابل توجهی است، ولی از طرف دیگر درصد جذب این نیروی آموزش دیده در برنامههای اجرایی کشور آنقدر پایین است که حتی این سازمان حاضر نیست این رقم را بصورت رسمی اعلام کند! و این نشان میداد که در ایران جامعه ی علمی آموزش دیده ی غیر جهت دهی شده پر تعدادي وجود دارد. سیستم حتی نمیداند فارغ التحصیل دانشگاهش الان کجاست! برنامههاي اجرايي فوقالعاده ضعيفند و اين سيستم به شدت با اشكالات متعدد دست به گريبان است. اما از طرف دیگر، توجه به اقدام های بسترسازی مثل همین بحث کرسی ها که در ایران حدود پنج شش سالی است که شروع شده و شاید از این هم مهمتر فرمان جنبش نرم افزاری که رهبری ایران در اوایل دهه 1380 شمسی صادر كردند، نشان می داد که تمایل هایی جدی برای استفاده از اين نیروی عظیم نخبه علمی و نيز ترميم آسيبهاي اين نظام بيمار وجود دارد؛ اما به دلایلی هنوز زمینه هاي كافي برای این کار فراهم نشده است. پس ايران از نظر كارشناسان ما به عنوان جامعهاي كه انگيزه پيشرفت علمي بالايي دارد شناخته شد. در این شرایط مشخص شد که این طرح جهانی بی شک قادر به بروز تحولي شايان توجه در ایران بوجود خواهد بود. اين تحول بدانجا ميانجامد که ایران بهانه پر رنگي براي استفاده از این نیروی مولد داخلی بدست آورده و مشكلاتي از قبیل کمبود امکانات و محدودیت ارتباط با خارج از کشور هم به مرور برطرف شوند. در این طرح جهانی، ایران در شروع نه تنها قدمی از دنیا عقب نخواهد بود، بلكه فرصت مغتنم و بي بديلي براي قرار گرفتن در صف جوامع علمي با كلاس جهاني بدست ميآورد. به این ترتیب بود که ایران تنها به عنوان محل برگزاري اين برنامه مهم انتخاب شد.
طرح كامل برنامه ابتدا در اختیار وزارت علوم ایران قرار گرفت. وزارت علوم خواستار آن شد که طرح را با تفصیل بیشتر در اختیار وزارت امور خارجه قرار دهیم. این طرح در وزارت امور خارجه ی ایران در چهار مدخل اداره ی اول آمریکا، دفتر مطالعات سیاسی و بین الملل، اداره ی تشریفات و سفارت ايران در اتاواي كانادا (و کنسولگري ایران در شهر ونکور) مورد بررسي قرار گرفت. بررسی وزارت امور خارجه ی ایران حدود 8 ماه طول کشید و بعد از بررسی مجوزي صادر شد مبني بر آنکه این فعالیت بدور از هرگونه تهديدهاي سياسي يا ملي براي ايران است و پژوهشگاه ماوراء به شرط آنكه وزارت علوم محتواي علمي آنرا تاييد كند مجاز به برگزاري خواهد بود و به اين ترتيب فعالیتش در کشور تایید شد. وزارت علوم هم بر اساس مجوز وزارت امور خارجه طرح را از جهت علمی به طور كامل در دفتر همكاريهاي علمي و بينالمللي خود بررسی کرد و مجوز نهايي را صادر كرد. اما مجوزی که وزارت علوم صادر کرد علاوه بر بخشيدن وجاهت تام به فعاليتهاي مركز ماوراء در آمادگي جهت برگزاري، كار را بيش از پيش با تاخير مواجه ساخت. وزارتخانه بطور کامل دست ما را باز گذاشت تا با هر دانشگاهي كه ميخواهيم خودمان ارتباط برقرار كنيم. مسلماً کار راحتی نبود و پاسخ های خوبی هم دریافت نکردیم و به همين دليل هم كار بيش از پيش با تاخير مواجه شد. در مرحله اول و از میان 10 دانشگاهي که با آنها ارتباط برقرار کردیم، دانشگاه آزاد اسلامی، دانشگاه الزهرا و دانشگاه تهران پاسخ قطعی و قول همکاری دادند (و البته چند دانشگاه دیگر نیز هنوز پاسخ نهایی ندادهاند، ضمن آنكه روند جذب همكاري و اطلاعرساني هنوز به پايان نرسيده است). اما از این میان دبیرخانه ی هیأت حمایت از کرسی های نظریه پردازی در چنان زمان کوتاهی طرح را بررسی کرده و موافقت خود را اعلام نمود که باعث شگفتی من و همکارانم شد. علاوه بر این، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه ی اسلامی و چند مجموعه ی دیگر نیز بودند که با آن ها ارتباط برقرار كرده و كماكان در حال گفت و گو هستیم. اما در رأس همه اينها، مجمع تشخیص مصلحت نظام است که موافقت خود را برای همکاری و حمايت همه جانبه اعلام کرده است. در نهایت باید عنوان کنم تصمیم بر آن است از میان این نهادها یک شورای اجرایی به عنوان گروه میزبانان ایرانی تشکیل دهیم که دبیرخانهاش نيز در شرف تشکیل است و هم اکنون در سازمان مرکزی دانشگاه آزاد اسلامی مشغول فعالیت میباشد.
_ اهداف و سیاست های کلی پژوهشگاه ماوراء (META) کدامند؟ اين مركز علمي در کجا قرار دارد، و بطور مشخص طرح های آن چیست؟
_شاکله اصلی مركز تحقيقات ماوراء در علوم پايه یک گروه دانشجویی در دانشگاه بریتیش کلمبیا (UBC) در ونکور کانادا بود که مدت بسیار کوتاهی دوام آورد (چون خود من سرپرستش بودم که مدت بسیار کوتاهی در آنجا بودم و به بعد دانشگاه دیگری در آمریکا منتقل شدم) اما دانشگاه این گروه پژوهشی را رها نکرد و پیگیر آن شد. بحثی که در آنجا داشتیم همین بحث مسئله های حل نشده در علم بود و دانشگاه اولین جایی بود که به ما پیشنهاد داد می توانیم بر اساس این طرح یک نهاد تحقيقاتي اختصاصی تأسیس کنیم. من بعد از پایان دوران دکتری دومم که در دانشگاه اِم آی تی در رشته فيزيك انجام شد (دكتري اول من در فلسفه علم بود و دكتري سومم در مديريت دانش در جريان است)، مجدداً برگشتم به UBC. در آنجا با کمک دانشگاه طرحی ارائه نموده و آنرا در اختیار وزارت علوم کانادا قرار دادیم که در آن طرح پژوهشي بر اساس معيارهاي اعلام شده ارائه گرديدند و البته پس از مدت زمان معقولی هم اجازه تاسيس يك مركز تحقيقات علمي خصوصي با فعاليت بينالمللي صادر شد.
مرکز تحقیقات ماوراء به طور مشخص دو طرح تحقیقاتی را معرفی کرد که با استقبال زیادی مواجه شدند. مورد اول همین طرح مسئله ی اساسی علم در قرن بیست و یکم بود که کار پژوهشی طولانی ای را می طلبید و پی گیری اش شخصاً از طرف خود من انجام شده بود. و طرح دوم که بخشی از آن در رساله ی دکترای فیزیک من هم مطرح شده بود، طرحی است به نام Information Infrastructure of the Universe – ii-Verse که ترجمه ی فارسی آن میشود «زیرساخت اطلاعاتی عالم». این جدیدترین مدلی است که برای توصیف عالم مطرح شده و همچنين اولين مدل كاملي است که به طور مشخص پایه های اطلاعاتی محض دارد (در اين مدل چگونگي فرگشت تعاملات اطلاعاتي محض در زيرساختي غير مادي به توليد سيستم ذرات و امواج تشريح ميشود). طرح ii-Verse فلسفه ی جدیدي در فیزیک مطرح کرده است، فلسفه ای که بر پایههای ماده و انرژی قرار ندارد. در اين تفكر، اساس شناخت بشری از عالم، پایههای شعوری و آگاهی دارند. اما دیدگاه های مذهبی و فلسفه ی محض در آن وجود ندارد. هر مرکز تحقیقات علمي خصوصی که در کانادا تاسیس می شود، اولا بنيانگذاران بايد بودجه اولیهاش را خودشان تامين كنند. دوم اینکه برخی نهادهای داخلی (دولتي و غیر دولتی) نیز وجود دارند که (با اخذ تضمينهاي استثنايي) وامهای بلند مدت در اختیار این پژوهشگاهها میگذارند. پژوهشگاه ماورا هم به همین صورت فعاليت خود را آغاز كرد. بنده به عنوان یک ایرانی، مدیر این موسسه و در واقع جوانترین مدیر یک موسسه ی علمی در کشور کانادا هستم.
دفتر اصلی پژوهشگاه در شهر ونکور قرار داشته و تحت نظر ایالت بریتیش کلمبیای کانادا است. این ایالت از نظر علمی و اقتصادی ايالت ثروتمندي به شمار رفته و دانشگاههای سرشناسی هم دارد. مركز ماوراء یک دفتر اجرایی دیگر نیز در شهر بوستن ماساچوست آمریکا دارد.
_ در تهران دفتری نداريد؟
_ در تهران هنوز دفتر رسمی ای تاسيس نشده است، گرچه سال گذشته تلاش كرديم و مدتي هم داير بود، اما به سبب تاخيرات پيش آمده و تغييراتي كه برنامه به خود ديد، ديگر توجيهي براي داير بودن وجود نداشت. آن هم به چند جهت معقول است. از یک طرف بنا بر این نبود که ماوراء در ایران حضور ماندگاری داشته باشد. اما از سوي دیگر، در حال حاضر با توجه به شرايط پيش آمده مانند تدوين طرح تشكيل هیأت ویژه ی حمایت از کرسی های علوم تجربی که توسط دبیرخانه هیأت حمایت از کرسی های نظریه پردازی در علوم انسانی و معارف اسلامی به مركز ماوراء پیشنهاد شده (و هم اکنون در حال پی گیری می باشد) و يا طرح مفصل همكاري با مجمع تشخيص مصلحت، دانشگاه آزاد، دانشگاه الزهراء تهران و چند مورد ديگر، احتیاج به داشتن يك دفتر نمايندگي در تهران احساس ميشود. برای ایجاد دفتر ماوراء در ایران لازم است که این موسسه کار مشخصی داشته باشد که برای ایران توجیه شده باشد. این کار مستلزم هزینه ی مالی و تعیین هیأت علمی و نمایندگانی از دانشمندان ایرانی میباشد که اینها همه نيازمند زمان قابل توجه و تضمينهاي معتبر هستند. به هر حال مركز ماوراء علاقه ی زیادی برای داشتن يك دفتر نمايندگي در ایران دارد و اتفاقا موافقتي عمومي هم با اين كار وجود دارد. عليرغم آنكه در حال حاضر هنوز موقعیت خوبی فراهم نشده است اميدواريم فرصت اين كار به زودي مهيا شود.
لطفا درباره چگونگی و سطح همکاری نهادها و دانشگاه های ایرانی بیشتر توضیح دهید.
بعد از گرفتن مجوز از وزارت علوم ایران و برگشتن به کشور، پیشنهاداتی مطرح شد مبنی بر اینکه افتخارات این طرح در اختیار نهادهای علمی داخل کشور هم قرار بگیرد. به يك عبارت، به نظر رسيد پتانسيلهاي موجود در ايران بسيار بيشتر از آني هستند كه به ايران تنها به عنوان يك محل برگزاري نگاه شود. آنچه ابتدا به وزارت امور خارجه ارائه کردیم این بود که مسئله ی انتخاب ایران، صرفاً در چارچوب محلي براي برگزاری كنفرانس طرح شده و قرار نیست کار دیگری در کشور انجام شود. وزارت امور خارجه هم پذیرفت ولی در كنار تمايل ما، وزارت علوم هم تأکید کرد تا آنجایی که امکان دارد نهادهای علمی داخل کشور هم با طرح دخیل شوند. برخی از این نهادها خواستار آن شدند که نقش موثرتری داشته باشند بنابراین پذیرفتند که كه علاوه بر همكاري علمي، بخشی از هزینه های اجرايي را نيز بر عهده گرفته يا امکاناتی را در اختیار ما قرار بدهند. خوشبختانه این روند امروز به جایی رسیده که نهادهاي ايراني براي تقبل بخش قابل توجهي از هزینه های اجرایی اعلام تمايل كردهاند، ولی اجرا و تضمین اجرا کاملاً بر عهده ی پژوهشگاه خواهد بود. البته انتظار ما براي جلب همكاري مراكز علمي ايراني بسيار بيشتر از اين بود. متاسفانه مديران آكادميك در كشور ما مخصوصا در دانشگاههاي دولتي، داراي انگيزههاي به شدت افول كرده و غير علمي هستند تا آنجا كه آخرين چيزي كه در برخورد با آنها آن هم به كم رنگترين وجه ممكن نصيب ميشود، مباحث علمي است. اينرسي بالاي موجود در اين سامانه عامل خورنده و آسيب رساني است كه سرطان وار و به شدت پيشرفت ميكند. اين آقايان و خانمها بعضا آنقدر از علم و فناوري و دانشگاه فاصله دارند كه مايه تعجب و حيرت است. و ايكاش سياست در اين كشور اينقدر مانع و بازدارنده نبود كه حالا حتي براي چشيدن هر ميوهاي هم دوستان ابتدا مقدار زيادي از آن را چاشني ميكنند!!
_همکاری دانشگاه های تهران و الزهرا با شما در چه سطحی و چگونه است؟ لطفا بفرمائید که: مشکلاتی که شما هم اکنون با آن روبرویید کدامند و از نهادها و دانشگاه های ایرانی چه انتظار یا انتظاراتی دارید ؟
_ اگر اجازه بدهید توضیحات بیشتری بدهم. سازمان صدا و سیما هم قرار است جزو این مجموعه از همکارها باشد و به انصاف استقبال ابتدايي خوبي هم از طرح کردهاند و من در همين مدت كوتاه حضور در كشور چند مصاحبه و گفتگو در راديو جوان داشتهام. ضمن آنكه، به جهت همكاري گستردهاي كه قرار است مجمع تشخيص مصلحت نظام با اين طرح داشته باشد، پيشبيني ميكنيم روند اضافه شدن نهادهاي همكار و درگير ادامه داشته و اميدواريم اين برنامه به يك حركت ملي تبديل شود. شعار مركز ماوراء از ابتداي شروع به كار برگزاري اين طرح اين بوده كه برنامه مذكور طرح جهاني بسيار با اهميتي است، بنابراين به طور طبيعي فضاي حضور و بهرهبرداري در آن بسيار زياد است. پس هر فرد يا نهاد همكار ميتواند به تناسب حضور و همكاري خود از تبعات آن بهرهمند گردد. از طرف دیگر باید عنوان کنم که تا امروز دانشگاه آزاد در بين مراكز آموزش عالي كه با انها ارتباط برقرار كرديم، مناسبترین برخورد را با طرح داشته است. مهمترين مزيت اين دانشگاه كه توجه ما را نيز بسيار به خود جلب كرد این دانشگاه این است که نیمی از جامعه ی علمی کشور زیر مجموعه آن میباشند و مدیرهای ارشد بسیار خوبی هم دارد که بر خلاف اکثر دانشگاه های دیگر که با طرح برخوردی غير علمي کردند، برخورد ایشان کاملاً غیر سیاسی بود و آن را به عنوان یک فرصت علمی خوب برای زیباتر جلوه دادن چهره علمی ایران پذیرفتند. به عبارت ديگر، حقيقت انكار ناپذير آن است كه انگيزههاي علمي براي پيشرفت در این دانشگاه بیشتر از بقیه ی دانشگاههاي كشور بيشتر است.
درباره دانشگاههای ایرانی همکار هم باید بگویم که دانشگاه الزهرا ویژگی خاصی دارد و آن هم اینکه خود را نماینده ی و تريبون اختصاصي خانمهاي دانشمند ایرانی میداند. این دانشگاه قرار است مسئوليت ميزباني مجموعه ی خانمهایی مدعو کنفرانس را بر عهده داشته باشد. بعلاوه دانشگاه تقبل كرده مجري چند طرح ديگر باشد كه اختصاصا براي خانمها و در جنب برنامه كنفرانس برگزار خواهد شد.
از لحاظ اختصاص بودجه فعلاً فقط بحث دانشگاه آزاد اسلامی مطرح است. ضمن آنكه مجمع تشخیص مصلحت هم قولهايي براي اختصاص برخي اعتبارات برای اجراي برنامه داده است.
دانشگاه تهران هم كه ناگفته پيداست نماینده ی جامعه ی علمی ایران در دنیا بشمار میرود. معروفترین دانشگاه ایران در جهان است و در فهرست موسسات رتبه بندي علمي دانشگاههاي در بین دانشگاههای ایران داراي بیشترین امتیاز است. بنابر این این دانشگاه به عنوان سمبل کلاسیک علم در ایران وقتی پیشنهاد همکاری را پذيرفت ما هم با کمال میل از آن استقبال كرديم. از آنجایی که گروه میزبانان ایرانی طبيعتا باید برخوردار از يك وجهه علمی حداکثر باشند، بنابراین دانشگاه تهران هم خودش و هم بخاطر ارتباطاتی که با سایر دانشگاهها دارد می تواند کمک شایان توجهی باشد تا هیأت علمی ای که شامل دانشمندان بزرگی می باشد را شناسایی و آنها را در این ماجرا سهیم کنیم.
_ به نظر شما که چند ماهي است به کشور بازگشته اید، مسایل حل نشده ایران در گسترش همکاری ها و پیشرفت های علمی کدامند؟
_به عنوان یک ایرانی به آموزهای معتقدم که اساساً ایرانی است ولی در اروپا و آمریکا به نام خودشان از آن استفاده میکنند. وقتی از ابوعلی سینا پرسیدند که چطور به این همه پیشرفت علمی رسیدید؟ جواب داد: من یا سوالی را مطرح نمیکردم یا اگر مطرح ميكردم طوري آنرا ميپرسيدم که پاسخ در دل خود سوال نهفته باشد. در جوامع پیشرفته امروزی این را به شکل دیگری بیان میکنند و می گویند: یک فرد از جامعه یا نباید از وجود یک مشکل اصلاً صحبتی کند یا اگر صحبت میکند موظف است که حداقل يك راه حل برای آن ارائه دهد.
مهمترین مسئله ای که به نظر من ایران با آن روبرو است این است که در اینجا مسائل، بزرگتر از آنچه واقعاً هستند طرح میشوند. این بزرگتر مطرح شدن مسیر حرکت به سوی هدف را به شدت خراب و حتي منحرف میکند. با این دید مهمترین مساله ایران این است که اولاً ضعف مفرط مدیریتی دارد. ثانیاً مدیران کشور به دلایل عدیده فرصتهای سازمانی خوب را یا درست تشخیص نمیدهند یا توانایی این را ندارند که بین این فرصتها اولویت بندی کنند. قبلا هم عرض كردم كه در حوزه علم، در اكثر موارد، علم آخرين چيزي است كه تازه به شرط پيگيري مستمر و خستگيناپذير ميتوان از يك مدير آكادميك استخراج كرد! واضح است که یک نهاد علمی باید اولویتش کارش علم باشد و به اطمينان تمام عرض ميكنم كه در ايران اينطور نيست. سياست بسيار بيش از آنكه به يك نهاد علمي مربوط ميشود در دانشگاههاي ايران به آن پرداخته ميشود. سيستم آموزش عالي ايران نتوانسته با توجه به حجم ورودي موثري كه در حداقل 2 دهه گذشته داشته نتوانسته كاربري مناسبي در هيئت نيروي آموزش ديده با فرهنگ و اخلاق علمي ارائه دهد. انگيزههاي علمي در ايران بيشتر فردي هستند تا سازماني. من با مديري سطح بالايي در يكي از بهترين دانشگاههاي ايران كه در دنيا هم شناخته شده است برخورد داشتم كه اولا ميگفت دانشگاه مال او و رئيس دانشگاه است و دوما مهمترين افتخارش آن بود كه هر سال تعدادي از بهترين استعدادهاي علمي دانشگاه را به يكي از دانشگاههاي آمريكايي صادر ميكند!! و حالا يكي بپرسد كه چند نفر از آنها را ميتواني برگرداني آقاي مدير! وضع بقيه هم چندان بهتر ازا ين نيست، مگر برخي استثناءها كه اغلب آنها هم مجال چنداني براي كار بدون قرار گرفتن در معرض دخالتها و دستهاي پنهان و آشكار پيدا نميكنند.
مسئله ی دیگر هم این است که کارها كمتر بدست متولیهای متخصص سپرده میشود. به عبارت دیگر در ايران همه متولی همه چیز هستند. مردم هم مكانيكند، هم پزشكند، هم مهندسند و هم استاد و هم ... ! مديران آكادميك ما اول از همه سياستمدارند و فكر ميكنند همه آنهايي كه از خارج ميآيند يا جاسوسند يا به بنگاههاي اسرائيلي و اين جور چيزها وابستگي دارند. واقعا چرا؟ رسيدگي به سیاست و مسائل مربوط به آن به ويژه در سطح كلان وظيفه تنها نهاد ويژه است. دانشگاههای ما متاسفانه اینطور نیستند و درگيريها و دغدغههاي اصلي آنها اصلا علم نيست. آنها فكر ميكنند همينكه الي چند دانشجو ميگيرند و چندتا را هم مياندازند بيرون (به اسم فارغ التحصيل) ديگر كار تمام است و پژوهش يعني چه، تحقيق كجاست، كنكور كارشناسي ارشد را بجشسبيم كه بگوئيم ما هم بالاخره داشنجوي تحصيلات تكميلي داريم. اگر هم كسي خواست برود مخصوصا بورسيه نخواست با كمال ميل نامهاش را امضاء ميكنيم. وضع استادها را چه كسي رسيدگي ميكند؟ نوشتن مقاله ISI تبديل شده به يك اسباب بازي بي مفهوم. فقط بنويسيم و پول بدهيم تا چاپ كنند و خب؟
در جامعه علمي ايران از آنجا که پژوهش گروهی نمود بسیار ضعیفی دارد، ارتباط و انسجام موسسات نیز با هم کم است. همه از همکاری صحبت میکنند ولی در عمل کاری نمیکنند. این کار کشور ما را به آنجایی رسانده که در خارج یک چهره ی کاملاً سیاست زده از آن ترسیم میشود- با وجود این که یک بنیه ی علمی غیر سیاسی فوق العاده قوی و پر تعدد دارد که می تواند هیچ ربطی به آن مسایل سیاسی هم نداشته باشد- و عجب هم آنكه در داخل هم به آن دامن ميزنند! متاسفانه پیشرفت کارها در این کشور فوق العاده کند صورت میگیرد. یک تصمیم ساده باید از چند کانال، آن هم کانال هایی که قایل به سرعت و جدیت در انجام وظایف خود نیستند و بعضا هم ربطي به مبحث مطرح شده ندارند، عبور کند. این باعث هدر رفتن بسيار زياد زمان و نیروی انسانی میشود. در حالی که بسیار سادهتر می شود کارها را انجام داد. در این چند ماه دبیرخانه هیأت و دانشگاه آزاد خیلی خوب و شفاف تمایل خود را نشان دادهاند که البته جاي قدرداني دارد. بايد همه اينطور باشند. وقتي خبر فرمان جنبش نرمافزاري را آنجا شنيديم به چشم خودم تا مدتها بعد از آن (و حتي همين امروز هم) ميديدم كه با چه تحيري از ان در محافل سخن گفته ميشد. خود ما ها چقدر خوشحال شديم كه بالاخره زمينهها دارد فراهم ميشود. اما حالا كه آمدهام ميبينم چقدر حيف كه آنچه انجام شده در قياس با آنچه پتانسيل بروزش وجود دارد چه فاصله دوري دارد. گرچه با همه اين حرفها، عرض ميكنم كه همه اين مسائل را ميشود با صرف يك زمان معقول از سر راه برداشت.
به مجموعه ی مشکلات، مورد دیگری را نیز اضافه باید کرد، و آن هم افول انگیزههای فردی و اجتماعي است. در دوران دانشجویی من در ایران خيلي از نهادهاي امروزي وجود نداشتند. مثلاً برای المپیادها نهادی مثل باشگاه پژوهشگران جوان تاسیس نشده بود. یادم هست در همان زمان با همکاری دکتر يحي تابش یک زیرزمین را در دانشکده فیزیک دانشگاه تهران تمیز کردیم و در آنجا فیزیک و ریاضی میخواندیم. در آن زمان المپیاد فیزیک ایران اول بود. امروز نهاد و دستگاه حامی هم داریم، ولی جايگاه گذشتهمان را از دست دادهايم و تازه با نوسانات زيادي هم دست و پنجه نرم ميكنيم. انگیزه های فردی به شدت افول کردهاند. سیستم آموزش و پرورش و آموزش عالی ايران بطور مشخص نیروی انسانی کشور را به هدر میدهد (البته این بحث فقط از لحاظ علمی است!). ابتدا فردی را جذب میکند- البته دانشگاه آزاد هزینه هم می گیرد- و سپس او را بدون "سواد علمی" مي فرستد بیرون. داشتن سواد علمی یعنی داشتن محفوظاتی که بتوان از آنها در سطح زندگي اجتماعي و حرفهاي استفاده ی کاربردی کرد. خیلی ها معتقدند که منابع آموزشی كه در کشور تدريس ميشوند قدیمی هستند. كتاب جايگاهي تاسفآور در اين كشور پيدا كرده و همه فقط بدنبال خواندن يك يچيزي براي گرفتن نمره و بعد هم مدرك هستند كه آخرش چه بشور، هيچ. بازار كتاب و نشر در ايران بيشتر شبيه بازار دلالي كالاست تا يك محصول فرهيخته فرهنگي. در بين آموزگاران و اساتيد نوعي تراست و انحصار بوجود آمده. ناشرين اغلب روي كتابهايي كار ميكنند كه ميدانند فلان استاد يا آموزگار كه سالي لان قدر دانشجو و شاگرد دارد آنرا به عنوان مرجع معرفي ميكند. اكثر اساتيد حاضر نيستند خود و شاگردانشان را با منابع روز درگير كنند. البته من در طرح كرسي نوآوري با عنوان دروس معاصر اين مساله را با ديدي دقيقتر و بيشتر از منظر ارائه يك راه حل اساسي براي اصلاح ساختار آموزش عالي در ايران مورد بررسي قرار دادهام.
لطفا كمي بيشتر درباره اين طرح توضيح بفرمائيد؟
پیش از آنکه نام ایران در موسسه ماوراء مطرح شود، در دورهای که دکترای فلسفه علم میخواندم، طرحهایی را ارائه داده بودم كه در رابطه با روشهای ارتقای سطح سواد علمی و کاربردی در نظامهای آموزشی شبیه ایران بودند.
ببينيد، در مدیریت دانش، نظام های آموزشی مدلبندی میشوند. مثلاً فرض کنید مدل A به کشور ایران تعلق می گیرد که اساساً جامعه ی علمی فردی قوی ای دارد اما سیستم هم درست آنرا تربيت نميكند و هم نمیتواند به نحو احسن از آن در جهت يك چشمانداز بلند مدت استفاده کند؛ تازه چالشهایی را هم بوجود میآورد مثل آنكه زمينههاي پنهان براي فرار مغز از كشور را هم مهيا ميكند! در این راستا طرحی تحت عنوان Contemporary Courses یا دروس معاصر را برای این کشورها تنظیم کردم. جالب آنكه همين طرح تبديل شد به طرح پيشنهادي من براي ادامه تحصيل در مقطع دكتري مديريت دانش در دانشگاه هاروارد آمريكا. این طرح میگوید چه کارهایی ميشود انجام داد تا در يك بازه زمانی مشخص بتوان مجموعه کمبودهایی که سیستم آموزش عالی بررسي شده با آنها مواجه است را برطرف كرد. به عنوان یک فرد علمی نه يك حراف سياسي عنوان میکنم که ایران مانند یک درخت نوپا میماند. این نهال مشکلات سيستماتيك بیولوژیکی پیدا کرده است و آفتهای مختلفی گريبانش را گرفتهاند. اما بر خلاف دیگراني که فقط غر زدن و هم زدن ديگ مشکلات می پردازند، عرض ميكنم اينها همه قابل درمانند و به اندازه خودم هم پیشنهاد و راه حلی هم برای آن ارائه كردهام.
_ همکاری شما با دبیرخانه ی هیأت حمایت از کرسیها چگونه و در چه سطحی است و انتظارهایتان از این نهاد حمایتی چیست؟
_ همکاری ما با دبیرخانه هیأت در سطوحي بسیار عالی جریان دارد. دبيرخانه با مركز ماوراء به عنوان يك نهاد علمي غير ايراني رفتار بسیار مناسب و معقولی داشته است. بطور مشخص از یک طرف قرار است به زودي سه کرسی را در اینجا برگزار کنم. یک کرسی نوآوری و يك كرسي نظريهپردازي در مهر ماه برگزار میگردد و كرسي نوآوري سوم هم كه اتفاقا درباره سازمان جهاني علم و فناوري است متعاقب آن دو انجام ميشود. طرح ارائه يك كرسي نظريهپردازي ديگر را هم كه درباره معرفي يك ديگاه جديد در فلسفه علم قائل به ارتباط دين و علم ميباشد را در دست بررسي دارم. دبيرخانه و بويژه آقاي لطفي رييس آن مرا در اين راه بسيار تشويق كردند و موجبات برگزاري سريع آن در دانشگاه آزاد هم فراهم شد.
از سوي ديگر، رياست پيشنهادي را با بنده مطرح كردند مبنی بر آنکه با محوریت مرکز تحقیقات ماوراء، طرحي توجيهي جهت تشکیل هیأت حمایت از کرسیهای نظریه پردازی ویژه ی علوم تجربی تهیه شود. همان طرحی که در فرمان جنبش نرم افزاری هم به آن اشاره شده بود. بنده هم قرار است با همكاري دانشگها آزاد و بقيه دانشگاههايي كه در اين طرح با ما همكاري دارند به اين مهم جامعه عمل بپوشانيم. علاوه بر این در ابتدای تابستان امسال دبیرخانه درخواست تهیه ی یک گزارش ارزیابی توسط پژوهشگاه را با ما مطرح کردند. یعنی پژوهشگاه ماوراء گزارشی از فعالیت هایی که در چهار سال گذشته در کرسیهای ویژه ی علوم انسانی و معارف دینی انجام شده تهیه کند. مدارکی در اختیار گذاشته شد و براساس آنها گزارش ارزیابی مفصلي تهیه شد. اين گزارش حاوي نكات بسيار آموزندهاي براي خود مركز ماوراء هم بود زیرا نشان میداد تمایل بسیار قویای برای همکاری وجود دارد اما چالشهایی در راه شکوفایی این تمایلها مطرح است که باید برداشته شوند. تهیه ی این گزارش بجای آنکه در ما انتظاری بوجود بیاورد، در عوض باعث بوجود آمدن رابطه ی همفکری عميقی ميان دبیرخانه و مركز ماوراء شد. دبیرخانه جايگاه حساس و مسولیت مهمی در جهت پیگیری فرمان جنبش نرم افزاری برعهده دارد كه نمیتوان آنرا نادیده گرفت.
هیأت حمایت از کرسی ها می تواند اتحاد و انسجام علمی بسیار سازنده و مفیدي در کشور بوجود بیاورد تا بدانیم که چگونه و با چه هدفی با هم کار کنیم و آینده را چگونه بسازیم. این هیأت مسلماً می تواند سطح همکاری علمی ایران با جامعه ی جهانی را افزایش دهد. همچنين فكري اساسي هم براي شكاف عميق بوجود آمده ميان داشنگاه آزاد و وزارت علوم كرد.
- با تشکر از فرصتی که به ما دادید در پایان اگر صحبت خاصی دارید بفرمائید.
به عنوان آخرین جمله، دوست دارم از طرف دانشمندان ایرانی خارج از كشور که ایران را دوست دارند و دلشان میخواهد یک چهره ی قابل دفاع، منطقی و علمی از ایران به جهانیان بشناسانند چند كلامي عرض كنم. ما در ایران در فضای اطلاعاتی ای قرار داریم که تبادل اطلاعات هم در داخل و هم با خارج بخوبی انجام نمیشود. از این رو بسیاری از بنگاههای تبلیغاتی در بیرون از ایران در همین دوره ی معاصر سوء استفادههاي زيادي کردهاند و بر سبيل سياست چهره ی ناجوری از ما ارائه دادهاند. ایرانی همیشه باهوش و با شعور بوده است و در هر حوزهای که پا گذاشته موفق بوده است اما متاسافنه اخبار آن به درستي به داخل منتقل نميشود. ایران جزو معدود کشورهای جهان است كه همه چیز دارد، اين كشور روي گنج خوابيده ولي آن گنج نفت يا چيزي مثل آن نيست. در ایران به نیروی انسانی كمترين حد توجه صورت ميگيرد. نفت و گاز بزودی تمام ميشوند. اما نيروي انساني كه درست تربيت يافته و از آن استفاده ميشود منبعي تمام ناشدني است.
ايران جامعه ی علمی بزرگی در خارج از کشور دارد که اکثر آنها اصلا تمايلات و گرايشهاي سیاسی ندارند. ولی چون از بیرون نگاه ميكنند و صداي بوق و كرناي تبليغات هم از هر دو سو گوش خراش است، در جريان این تمایلهای درون سازمانی داخلی قرار نميگيرند. نباید از این نیروی بیرونی غافل بود. آنها ناخواسته دارند برای دیگران کار میکنند در حاليكه لزومی ندارد. در ایران همه چیز اعم از پول، سرمایه های انسانی، امکانات و حتی تمایلات فردی و سازمانی هست. فقط با هم هماهنگ نیستند و از اخلاق و فرهنگ علمي فاصله دارند. بايد آنها را باهم هماهنگ کرد. امیدوارم نظام اجرايي ايران هم اینها را جديتر گرفته و در دستور کار قرار بدهد. اگر بشود اسم اينرا انتظار گذاشت، آنچه مورد انتظار است بیشتر همان پتانسیل اجرايي كردن نيروهاي باقوه و بازتر كردن محيط است كه به حتم كشور در مدت زمان كوتاهي پس از آن ميتواند نتيجهاش را حس كند.